چه می دانم ... یقین اشتباه بوده عطر یاس که فراموش شدنی نیست قاب عاطفه ها که شکستنی نیست می توانی چند لحظه راه نفس را ببندی و عطر یاس را ... می توانی برای چندی چشمهایت را نگشایی و قاب عاطفه ها را ... اما برای یک عمر نه هرگز نمی توانی !
+ ردپايي از 87/02/31ساعت 13 توسط آرام |
روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : من می شناختم او را نام تو را همیشه به لب داشت حتی در حال احتضار آن عاشق بی نام و بی نشان آن مرد بی قرار روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : هر روز پای پنجره غمگین نشسته بود و گفتگو نمی کرد جز با درخت سرو در باغ کوچک همسایه شبها به کارگاه خیال خویش تصویری از بلندی اندام می کشید و در تصورش تصویر تو بلندترین سرو باغ را تحقیر کرده بود . روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : او پاک زیست پاک تر از چشمه های نور هچون زلال اشک یا چون زلال قطره ی باران به نوبهار آن کوه استقامت آن کوه استوار وقتی به یاد روی تو می بود می گریست روزی اگر سراغ من آمد به او بگو : او آرزوی دیدن رویت را حتی برای لحظه ای از عمر خویش داشت اما برای دیدن تو چشم خویش را آن در سرشک غوطه ور آن چشم پاک را پنداشت آلوده است و لایق دیدار یار نیست شاید روزی اگر ... چه ؟ او ؟ نه ؟ آه ... نمی آید .
+ ردپايي از 87/02/29ساعت 19 توسط آرام |
آن هیچ کسم من که دگر هیچ کسم نیست
جز مرگ کسی آینه دار نفسم نیست
+ ردپايي از 87/02/26ساعت 17 توسط آرام |
تو چه می دانی ؟
هیچ
و نخواهی دانست هرگز
چرا که
هرگز باور نکردی که ..."دوستت دارم "
+ ردپايي از 87/02/24ساعت 19 توسط آرام |
زندگي در گرو خاطره هاست
خاطره در گرو فاصله هاست
.
.
.
فاصله تلخ ترين خاطره هاست
+ ردپايي از 87/02/19ساعت 18 توسط آرام
دلم تنگ است
دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است
صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
+ ردپايي از 87/02/19ساعت 18 توسط آرام |
دل نيست كبوتر كه چو برخاست نشيند از گوشه بامي كه پريديم ، پريديم 
+ ردپايي از 87/02/15ساعت 21 توسط آرام |
آيينه پرسيد که چرا دير کرده است ؟ نکند دل ديگري او را سير کرده است ؟ خنديدم و گفتم او فقط اسير من است َ تنها دقايقي چند تأخير کرده است . گفتم امروز هوا سرد بوده است َ شايد موعد قرار تغيير کرده است . .. خنديد به سادگيم آيينه و گفت احساس پاک تو را زنجير کرده است . گفتم از عشق من چنين سخن مگوي . گفت خوابي ، سالها دير کرده است . . . در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا پير کرده است . راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است...
.
.
+ ردپايي از 87/02/11ساعت 23 توسط آرام |
آنکه دائم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور تماشا می کرد
+ ردپايي از 87/02/08ساعت 23 توسط آرام |
| ||||||